۱۳۹۸ اسفند ۶, سه‌شنبه

پرفکشنیست یا کمال‌گرایی





پرفکشنیست یا کمال‌گرایی به‌نظر کلمه و معنای مثبتی داره! کمال و تمامیت یه چیز، مگه میشه بد باشه؟
جوون‌تر که بودم این جمله رو از اطرافیانم درباره‌ی خودم میشنیدم که بهم میگفتن پرفکشینست، و راستش بهش افتخار میکردم. درست مثل الان که مُد شده و هرکسی با هر وسواسی، با اتیکت " من اُ-سی-دی دارم "به خودش اعتبار میده و فکر میکنه این نشانه‌ی قدرت مغز و مرتب بودنه و نه یه اختلال روانی و وسواس فکری لیست شده در اختلالات روانی!
سالها طول کشید که بفهمم من دچار به کمال‌گرایی هستم که باعث افسردگی‌های دوره‌ای، اضطراب و کمبود اعتماد به نفس میده! چرا که استانداردهای مغزی من بالاتر از توان خودم یا شرایط محیط و اطرافیانم و حتی شکل و مسیر واقعی زندگی بود. اتفاقی که کنترلی روش نداشتم هیچ، بلکه خیلی هم دوستش داشتم. چرا؟! چون یکی از نکات کمال‌گرایی: تلاش بیش از حد و رسیدن به اهداف کوتاه و بلند مدت شخصیه. چیزی که شاید اطرافیانت فقط خروجی کار رو میبینن و نه تمام مسیر که پر بوده از استرس و اضطراب نرسیدم، هیچ وقت راضی نبودن و استراحت ندادن به مغز برای لذت بردن و ترس شبانه روزی از شکست.
فکر میکنم حدود بیست و سه ساله بودم که اولین بار با این اختلال خیلی عام آشنا شدم. کتابی بود که ربطی به این داستان هم نداشت به اسم "زیبایی نهفته در نقص" جایی که حرف از پیدا کردن تفاوت‌ها و کم‌کم داستانی کردن اتفاقات بود. درست مثل شروع و ادامه یه رابطه با آدمی، که نه شبیه به توست و نه اصلا نزدیک به کمال. اما هر آدمی تفاوت‌های شخصیتی و داستانی داره که کم‌کم شبیه به سریال تلویزیونی تحلیلش میکنی و باهاش آشنا میشی و بهش عادت میکنی و جزیی از شخصیت طرف میبینیش.. و همین اتفاق با مردم و اطرافیانت هم میفته، و با شهر و در پنجره‌هاش که اصلا نزدیک به مدینه فاضله ذهنت نیست، و درنهایت با ذهن خودت. جایی که اضطراب برای رسیدن به نقطه‌ای که مشخص نیست کجاست، کم و کمتر میشه و میفهمی مسیره که مهمه!
کمال‌گرایی جزیی از شخصیت من بوده که ده ساله ازش باخبرم(قدم اول تراپی قبول کردنش و البته با افتخار ازش نگفتن!) و چند ساله کم‌کم در حال تحلیل، حل کردن، کم کردن و استفاده از از جوانب مثبتش هستم و هنوز راه طولانی در پیش دارم. چند هفته هم هست که پیش مشاور و تراپیست میرم و با دقت که نگاه میکنم حداقل نیمی از اطرافیانم به نحوی بهش دچارن...اختلالی که باعث میشه تقریبا هیچ جای زندگی رو دوست نداشته باشیم و نتونیم یه لیست ده قلمی از نکات مثبتش رو لیست کنیم، از اونا لذت ببریم و برای آینده بهتر، برنامه بریزیم.

و نهایتا کمالگرایی یکی از ویژگی های ادم های سرآمد و باهوش است . این افراد معمولا با معیارها و ملاک های اغلب آدم ها سازگار نمی شوند و دائما در ذهن شان روندهای معمولی را نقد می کنند و دنبال راه و روش های درستر و اصولی تر ، بهتر ، مفید تر ، درآمدزاتر ، اخلاقی تر و ... تر های دیگر هستند ! چه کسی می تواند قضاوت کند که کمالگرایی افراد سرآمد امد خوب است یا بد ؟ به نفع آنهاست یا به ضرر آنها ؟ بسیاری از افراد برجسته ی علمی و هنری و ورزشی برای رسیدن به آرزوها و کمال مطلوب شان شبانه روز تلاش کرده اند و از دولتی سر تلاش های کشنده و آزاردهنده آنها ، بشریت رشد و پیشرفت کرده است . بعضی از آنها حتی از جان خود در راه رسیدن به آرمانها و کمال مطلوب شان گذشته اند !
سوال مهمی که این روزها باید از خودمان بپرسیم این است که : آیا کمالگرایی من شکل یک اختلال شخصیتی یا رفتاری است یا ... تلاشی برای بهتر کردن حال و هوای زندگی برای خودمان و دیگران ؟ پاسخ این سوال می تواند خیلی کمک کننده باشد .

۱۳۹۸ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

معبد پاگودای شوداگون


دیدن معبد پاگودای شوداگون اتفاق قشنگی بود. رسیدین به یکی از مهمترین معابد بودایی، نشستن و خوندن درباره بودا و بودایی‌ها و مهم‌تر از همه دیدن یک دین دیگه با تمام شباهت‌هاش با بقیه ادیان! اما مهم‌تر از اون داستان تاریخی سیاسی میانمار که با ادیان بودایی و اسلام آغشته ست این وسط جالب بود و چهار ساعتی که بین معابد راه رفتم و یا روی زمین مرمرین معبد نشستم و تاریخ شنیدم و خوندم، به خودم میگفتم که چقدر ما آدم‌ها عادت به یکی کردن، کلی‌بافی و تعمیم دادن همه‌چی به واسطه حافظه تاریخی خودمون داریم. مثلا وقتی درباره بودایی‌ها میانمار میخوندم و بعد تو استوری‌ها منتشر کردم، بیشتر آدم‌ها میگفتن " اینا اگه دینشون بر پایه بی آزاریه، پس چرا این همه مسلمون میانماری رو سوزوندن و خونه‌به‌دوش کردن؟


 بودایی‌ها اصلا هم آدم‌های خوبی نیستن!" و من دوباره یادم اومد که ما خودمون گرفتار همین کلی‌بافی اجتماعی هستیم از نگاه جهانیان. وقتی میگیم ما ایرانی هستیم برداشتشون از ما اتفاقات سیاسی و دینی هست که از ایران در خبرگزاری‌های خارجی پخش میشه و ناخودآگاه ما هم جز همون دسته‌بندی قرار میگیریم و قضاوت میشیم. همین هم برای ادیان و کشورها و اقوام مختلف پابرجاست. همین میشه که ناخودآگاه میگیم انگلیسی‌ها همه خسیس، چینی‌ها همه کرونا دار، عرب‌ها همه افراطی مذهبی و داعشی، هندی‌ها همه گاو پرستن! و همین اتفاق برای میانماری‌ها و بودایی‌های اینجا پابرجاست. آدم‌هایی که جدا از از تصمیمات وحشیانه‌ی حکوت شبه نظامی شبه‌بودایی‌شون، زندگی روزمره دارن و راستش حتی مطمئن نیستم در این پروپاگاندای عجیب حکومتشون، خیلی‌هم از اتفاقاتی که بر سر مسلمونای میانماری آورده باشن خبر داشته باشن!

۱۳۹۸ بهمن ۲۸, دوشنبه

هتل در سفرهام


در این سال‌های سفر بیشتر روزهای من در هاستل‌، هتل و بوم‌گردی‌‌ها گذشته که میشه گفت تفاوتشون از صفر بوده تا صد! از هاستل دنج و کوچیک تا هتل بزرگ و شلوغ. از هتل زنجیره‌ای لوکس تا اقامت‌گاه خونوادگی، از شبی خدادلار تا جای ارزون‌تر از خونه خودت!
این‌ها رو که مینویسم که تعداد محل اقامت‌های من در سفر از عدد هزار گذشت و فکر میکنم با تجربه حداقل هزار شب دور از خونه، بتونم یه سری تجربیات رو با بقیه تقسیم کنم:
- وقتی ما از فرهنگ اقامت‌داری صحبت میکنیم معمولا از تجربه میگیم و این یعنی تمام سیستم جوری طراحی میشه که هر مسافر گذرا یک جوری در فضا گیر کنه که یا خودش دوباره بیاد، یا به بقیه پیشنهاد بده، یا تجربه‌ی اقامتش رو منتشر کنه. پس صرف ساختن یک فضای زیبا بدون این چرخه یعنی در بهترین حالت یک شروع طوفانی و در ادامه‌ سکون



- فرهنگ هاستل و هتل باهم فرق میکنه و لزوما معنی هتل شیک و گرون و هاستل یعنی ارزون و ناراحت نیست. در فرهنگ هتل‌داری مسافر برای خدماتی هزینه میکنه که در روزمره‌ی خیلی شلوغش نمیرسه براش وقت بذاره و هاستل معمولا فرهنگ یک روز فصای زیبا،راحت و دورهمی در پکیج میخواد. در هتل‌داری معمولا حریم مسافر با رعایت قوانین هتلداری اجرا میشه و در هاستل خودمونی بودن قانون اول حس خوب فضاست.
- اما این به اون معنی نیست که صاحب بومگردی یا هاستل میتونه تا نیمه‌شب پای صحبت بشینه و یا سوالای خصوصی بکنه، همونقدر هم هتلداری به معنی این نیست که ادب با نهایت تعارف خشک میاد
-هاستل، بومگردی یا هتل هرکدوم نیازهایی دارن که بسیار ریز ولی به شدت مهمه. کنار تختی که در این دنیای مدرن محل شارژر نباشه یعنی خطای مهمون‌داری. یا مثلا فضای معاشرتی در هاستل و بومگردی یعنی یه فضای چرخشی با نور و تهویه هاستلی و ترجیحا با قهوه و چای همیشگی برای مهمون، که اتفاقا سفارش ندی و خودت بری بیاری. در حالی که در هتل، فضای کافه باید گرم اما دارای حریم خصوصی باشه و همونقدر استاندارد لابی و کافه رعایت بشه که استاندارد سرویس اتاق
-گفتم سرویس بهداشتی... مهمترین جایی که میشه طراحی فضا رو ازش شروع کرد، خصوصی‌ترین مکان یعنی سرویسه. چه این سرویس عمومی بومگردی باشه و چه یه سرویس بزرگ با وان رو به طبیعت، در هر صورت باید طراحی بشه جوری که حتی باید به چکیدن قطرات بعد از دوش فکر بشه .
پ. ن این نوشته بدون مرتب کردن افکار نوشته شده و حالا که دارم مینویسم میبینم حداقل صد نکته دیگه بنویسم که اینجا جا نمیشه:)) بمونه برای مقاله؟ ست استوری؟ اما کاش بزودی ایران پر شه از هاستل و هتل استاندارد!